محمد باقر النجفي

77

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

سند شمارهء 5 : واقدى مىنويسد : « . . . و لحق‌الرسول أباسفيان بالهَدَّة - والهَدَّة على سبعة أميال من عَقَبة عُسْفان على تسعة وثلاثين ميلًا من مكة - فأخبره بمضي قُرَيش ، فقال : وَا قوماه ! هذا عمل عمرو بن هشام ، كره أن يرجع لأنّه قد ترأس على الناس ، و بغى . . . » . « 1 » قريش با سرسختى از بازگشت خوددارى كردند . . . قيس در هدّه - كه در هفت ميلى گردنهء عسفان و سى و نه ميلى مكّه است - نزد ابوسفيان برگشت و رفتن قريش را به او خبر داد . ابوسفيان گفت : « واى بر قوم من . اين كار عمرو بن هشام است . زيرا بر مردم رياست مىكند ، دوست نمىدارد كه برگردد و ستم مىكند . » از اينجا منطق و عصبيت دفاع از كاروان به كنار گذارده مىشود و يكباره سران بت‌پرست قريش ، خوى تهاجمى به خود گرفته ، فكر و ارادهء هجوم به مسلمانان را در ذهن و روح خود پرورش مىدهند و بت‌پرستان را به آن ترغيب مىكنند . سند شمارهء 6 : واقدى در اين خصوص مىنويسد : « و قال أبو جهل : و اللَّهِ لا نرجع حتّى نرد بدراً . . . فنقيم ثلاثاً على بدر و ننحر الجُزُر و نطعم الطعام و نشرب الخمر و تَعْزِف القِيان علينا . . . لن تزال العرب تهابُنا أبداً » . « 2 » « ابوجهل گفت : نه به خدا برنمىگرديم تا به بدر برويم . بايد به آنجا برسيم و سه روز بمانيم . شتران را بكُشيم و اطعام كنيم و شراب بياشاميم و نوازندگان براى ما بنوازند و عرب از ما و مسير ما آگاه شوند تا همواره از ما بترسند . » از اين مرحله تلاش جنگ جويانهء بت‌پرستان قريش آغاز مىگردد و تاريخ نشان

--> ( 1 ) . واقدى ، « مغازى » ، ج 1 ، ص 43 ، و نيز : همين كتاب ، ترجمهء پارسى ج 1 ، ص 32 ( 2 ) . ج 1 ، ص 43 ، و ترجمهء پارسى ، ج 1 ، ص 33